تبليغاتX
ღ دو قلب برای زيستن ღ
ღ دو قلب برای زيستن ღ
قلبی که دوست بدارد ๑ قلبی که دوست‌اش بدارند
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت..

 

حمید مصدق

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/19 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست

آمدم تا به تو  آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی

وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن

وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن

وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در به روی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
به خدا سایه ابر و لب کشت اینجاست

تو همان به ‚ که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم

 

فروغ فرخزاد

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/08/15 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

آنجا هزار ققنوس
آتش گرفته است
اما صدای بال زدن شان را
در اوج
اوج مردن
اوج دوباره زادن
نشنیده ام هرگز
وقتی که با شکستن یک شیشه
مردابک صبوری یک شهر را
یکباره می توانی بر هم زد
ای دست های خالی! از چیست
حیرانی؟
گویا
گلهای گرمسیری خونین را
در سردسیر این باغ
بیهوده کاشتند
آب و هوای این شهر
زین سرخ و بوته هیچ نمی پرورد
اما
تو آتش شفق را
در آب جویبار
در کوچه باغ ها
به چه تفسیر می کنی؟

 

شفیعی کدکنی

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/29 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم

آه، هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

تو برایم ترانه میخوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه تو
از جهانی دگر نشان دارد

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل "آری" و "نه" به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند
راز دار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال 


  فروغ فرخ زاد

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/06/03 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

خدا خوان تا خدا دان فرق دارد
كه حیوان تا به انسان فرق دارد


موحد را به مشرك نسبتی نیست
كه واجب تا به امكان فرق دارد


موحد را مقلد كی توان گفت؟
كه دانا تا به نادان فرق دارد


مناجاتی خراباتی نگردد
كه سرّ جسم تا جان فرق دارد


مخوان آلوده دامن هر كسی را
كه دامان تا به دامان فرق دارد


من و ابروی یار و شیخ و محراب
مسلمان تا مسلمان فرق دارد


من و میخانه، خضر و راه ظلمات
كه می با آب حیوان فرق دارد


مخوان دور فلك را دور ترسا
كه دوران تا به دوران فرق دارد


مكن تشبیه زلفش را به سنبل
پریشان تا پریشان فرق دارد


مبر پیش دهانش غنچه را نام
كه خندان تا به خندان فرق دارد


رخش را مه مگو هرگز فروغی!
كه خور با ماه تابان فرق دارد

 

فروغی بسطامی

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/01 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

 

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

 

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

 

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

 

زنده یاد "نجمه زارع"

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/05/25 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

می‌توانند!
بعضی‌ها خواب
بعضی‌ها خلاصه
بعضی‌ها شاعرند
می‌توانند!
شب را می‌شناسند به اسم، به استعاره
آسمان را می‌شناسند به ترانه، به تشبیه
تو را می‌شناسند به خواب، به خلاصه ...
اما من نمی‌توانم ای تو تمامه‌ی من!
من نمی‌توانم!


پس کی به خواب خواهم رفت
کی خلاصه خواهم شد
کی شاعرِ تمام، ترانه، تشبیه؟
می‌گویند سنگ هم گاهی
به آرامشِ ستاره حسادت می‌کند،
به من چه!
من اگر ترانه‌خوانِ گریه‌های تو نباشم
هرگز از الفبای این همه سادگی
به بی‌نیازیِ هفت‌آسمانِ پرده‌نشین نخواهم رسید.


ببین چه کوچک است این کلمه، این حروف
چگونه می‌شود تنها یکی واژه
به جای تو از خوابِ توبا و ترانه چید؟


هی مولودِ بی‌عَقدِ آب و التماسِ علف!
من از بسیاریِ این همه باران
تشنگی‌ها آموخته‌ام
که دیگر دستم بی‌پیاله
دلم نهاده
کلماتم این همه بی‌پرده‌اند.


راستش را بخواهی
عشق همین است،
ورنه پروردگارِ شوخِ شاعران
این همه آفرینش تو را
تا شکستنِ من
به تعویقِ آینه نمی‌انداخت.

 

 

سید علی صالحی

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 
Anywhere I go
Anywhere I look
I cannot find a better person than you
Should I tell you
How awful it feels
Giving off our time alone
Don't you feel the pain
When your eyes lock with mine

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

 

How can you know me so much
And I know you
If nothing is true?
I know you understand me
But why do you feel the need to tease me?
Why don't you just tell me
It might be easier to please me

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

 

I'm always thinking of you
Thinking of expressing myself
But my words
Just blow away
Just blow away, when I look at you
It always ends up to one thing
I just can't think of
The right words to say

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

 

Now that I know

what I'm without Don't let me die here

Don't leave me

Breathe yourself into me

Make me feel real

Bring me to life

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/05/20 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

 

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

 

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

 

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

 

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن است.

 

دکتر شریعتی

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/05/16 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

در سفر تشنگی به آب رسیدیم
خسته تر از خستگی به خواب رسیدیم

 

عشق طلوعی دوباره کرد و من و تو
در شب ظلمت به آفتاب رسیدیم

 

شعله یک حس ناشناخته گل کرد
تا به تمنا، به التهاب رسیدیم

 

آن همه دلبستگی به واژه بدل شد
واژه به واژه به شعر ناب رسیدیم

 

در تب تشویش، بین ماندن و رفتن
ما به معمای بی جواب رسیدیم

 

طاقت ماندن نبود و تاب جدایی
چون به دوراهی انتخاب رسیدیم

 

خسته و سرگشته هر طرف که دویدیم
باز به سرچشمه سراب رسیدیم

 

قصه ما هرچه تلخ، هرچه که شیرین
زود به پایان این کتاب رسیدیم!

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/05/02 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

حالم اصلا خوب نیست
از همان گرگ و میش کله ی سحر
تا همین الان که آفتاب دارد آسوده می وشد
هنوز ساعت: هشت و نیم شب است
عقربه ها خسته اند بی خیالند خاموشند
زمان از رفتن به جانب افعال اینده باز مانده است

ماضی مطلق
آخرین لهجه ی بعید باد و ستاره و دریاست
سال هاست

که رفتگر نارنجی پوش کوچه ی ما
هی پاییز را خلاف بادهای شمالی می راند و باز

باران و برگ و رگبار ستارگان مرده را
پایانی نیست
هفته ها

هزاره هاست
که هنوز ساعت: هشت و نیم شب است
ساعت هشت و نیم شب است

 

سيد علي صالحي

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/04/28 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام


Theres a place in
Your heart
And I know that it is love
And this place could
Be much
Brighter than tomorrow
And if you really try
Youll find theres no need
To cry
In this place youll feel
Theres no hurt or sorrow

There are ways
To get there
If you care enough
For the living
Make a little space
Make a better place...

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

If you want to know why
Theres a love that
Cannot lie
Love is strong
It only cares for
Joyful giving
If we try
We shall see
In this bliss
We cannot feel
Fear or dread
We stop existing and
Start living

Then it feels that always
Loves enough for
Us growing
So make a better world
Make a better world...

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

And the dream we were
Conceived in
Will reveal a joyful face
And the world we
Once believed in
Will shine again in grace
Then why do we keep
Strangling life
Wound this earth
Crucify its soul
Though its plain to see
This world is heavenly
Be gods glow

We could fly so high
Let our spirits never die
In my heart
I feel you are all
My brothers
Create a world with
No fear
Together we cry
Happy tears
See the nations turn
Their swords
Into plowshares

We could really get there
If you cared enough
For the living
Make a little space
To make a better place...

Heal the world
Make it a better place
For you and for me
And the entire human race
There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

There are people dying
If you care enough
For the living
Make a better place
For you and for me

You and for me
You and for me

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/04/15 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای اینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم

 

سهراب سپهری

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/04/05 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم
هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم
هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم
هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم
هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم
هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم
هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم
هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم
هر شب

محمد علي بهمني

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/03/30 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

از اون روزا که قلبا نزدیک تر از امروز بود
آواز همشهری هام صمیمی و دلسوز بود

از اون روزا که رستم هنوز برام رستم بود
دستای اون گم شده اندازه ی دستم بود
از اون روزا که شب هاش می شد ستاره شمرد
اسم گلای باغو تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم

 

 اون روزا که عکس ها زیر غبار نبودن
گنجشک های تو ایوون فکر قرار نبودن
از اون روزای معصوم روزای خوب بازی
روزای آبی عشق روزای بی نیازی
از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم

تموم لحظآها رو به انتظار شمردم
فقط واسه یه لحظه س که تا امروز نمردم
برای اون لحظه که تموم بشه جستجوم
گم کردمو ببینم تو اینه روبروم

 

از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم

 

اردلان سرفراز

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام


I'm coming out with my angel,
Put down your guns and I'll...confess.
I loved her more than life itself,
My angel in a pale blue dress.
But if you want to shoot, then shoot,
I'd welcome an eternal sleep.
No man has ever felt a love,
So deep.


I took her life, her tender life,
I couldn't bear to think that she,
Could laugh and love and give herself,
To any other man than me.
So if my world would end tonight,
I will not cry...I do not care.
I'll meet her in another life,
Somewhere.

I was a fool, a fool for love
,
A fool who
believed, that she came from above.
I'll stay a fool, until I die
,
She was
my world, my breath, my sky.
I'm just a fool, who lost all control
,
Along
with my soul.
In time the fool, becomes a clown
,
And you all laugh, as I
fall down.

I'll never be at peace again
,
I'll never feel her warm
caress,
I'll leave each day just thinking of
,
My angel in a pale blue
dress.


And when her body's in the ground
,
Make sure you save a
space for me,
For that's the only place, I long to be
.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

I've got this somethin' to tell you
There ain't no doubt in my mind
All I'm askin' is to keep you near forever
Just till the end of time

Baby I know where love grows
My heart is overflowin'
You're so fine and so true
I wanna spend my time, spendin' time with you, baby

I've got the best of love
With every breath and every beat of my heart
You know you've got me by my deepest emotion
'
Cause you keep givin' me the best of love

Passion and sweet inspiration
So rare and so hard to find
You are my journey and my destination
Queen of this heart of mine

Baby I know where love grows
In my life it's overflowin'
You're so fine and it's so true
I know I've got it all, all because of you, baby

I've got the best of love
With every breath and every beat of my heart
You know ya reach into my deepest emotion
And you keep givin' me, the best of love

With every moment that passes by
This love goes on
It keeps growin' stronger
And the more we're together
The best keeps gettin' better, baby

I've got the best of love
With every breath and every beat of my heart
You know you're down inside my deepest emotion
So just keep givin' me, the best of love

I've got the best of love
With every breath and every beat of my heart
Ain't nothin' finer than that sweetest emotion
Just keep givin' me, just keep on givin' me
The best of love, best of love, best of love

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

How do I begin to say
Words are not enough to show you how I really feel
And how the night is now just knowing you are here
I can show you night and day
I'll hold you til the end of all tomorrows disappear
Now it's all so clear
What a fool I would have been
If I never let you in
Inside of me
So faithfully stood by me

It started with a leap of faith, took me to a higher place
Though I wasn't ready to believe you were there to reach inside of me.
I thank you for the love you gave
For every step along the way
You taught me to believe again
Baby, that's the hardest part.
It's all because you took the journey
The journey to the center of my heart

Looking back I have to laugh
Thinking how I walked the earth so proudly on my own
When deep down I was scared to be alone
Somewhere down that lonely path
You appeared with love to follow anywhere I go
How did you know that you could turn my world around
This place I never would have found
Without you I would spend my life afraid to fly

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

Gotta get close to me, gotta let love inside
Gotta get into my arms
And listen to the voice of my heart
Oh Ooh Ooh

Searchin' my soul, searchin' for somethin'
To find a way to make you believe, yeah
And what can I say, words don't mean nothin'
Oh, what can I do, to prove what I'm feelin' for you
Oh, I could promise you love eternally
Swear you mean the world to me
Tell you over and over, get down on my knees
To hold you and make you believe

CHORUS
Gotta get close to you, gotta let love inside
Gotta get into my arms, and listen to the voice of my heart
Baby, the only way you'll know the sound inside my soul
Gotta get close to me, and listen to the voice of my heart

Look into my eyes, don't look behind you
Let me take you where heaven is waiting
Right here in my arms, yeah
I promise this time, real love will find you
Oh, what can I do, to just make this one thing come true
Oh, I would take your heart, into my hands
Shelter you, make you understand
Tell you over and over, you're all that I need
To hold you and make you believe

CHORUS

Talkin' 'bout some deep emotion
You'll find it when you look in my eyes
Lookin' for some real emotion
Come into my life, come into my arms
Come closer, come closer
It don't mean a thing until I can make you believe

Gotta get close to me, gotta let love inside
Gotta get into my arms
And listen to the voice of my heart

CHORUS

(listen to the voice of my heart) Baby
(listen to the voice of my heart)
Gotta get close to me, gotta let love inside
Baby, get cl

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط مريم | داغ کن - کلوب دات کام

باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده
در انتظار توست


در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح
غمگسار توست

 
ساقی به دست باش که این مست می پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش
خمار توست

 
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
آسایشی که هست مرا در
کنار توست


سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه ی
شیرین گوار توست


بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه
کار توست


هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
این شاخ خشک زنده به بوی
بهار توست


ای سایه صبر کن که براید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست

 

 هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/03/27 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

برای انسان این قرن
چه آرزو می توان کرد
که در نخستین فراگشت
خراب و خون ارمغان کرد

ببین که در مغز پوکش
چه فتنه یی شعله انگیخت
ببین که در دست شومش
چه کوهی آتشفشان کرد
ببین که با خون و وحشت
عجین به چرک و عفونت

به هر کلان شهر عالم
چگونه سیلی روان کرد
تنوره ی آتشینش
شراره ها بر زمین ریخت
خراش در عرش افکند
خروش در آسمان کرد

گرسنه ی نیمه جان را
گلوله ها در شکم ریخت
گروه لب تشنگان را
گدازه ها در دهان کرد
نه ساقی و جام عدلی
نه غیرتی با گدایی

یکی ستم از جهان برد
یکی ستم بر جهان کرد
هجوم رایانه ها را
به فال فرخ نگیرم
که در پساپشت هر یک
نحوستی آشیان کرد

به فتح نیروی ذرات
چگونه خرسند باشم
بسا که معموره ها را
خرابه و خاکدان کرد

خدای من ! این چه قرنی ست
که بخش دیباچه اش را
به خون و زرداب زد مهر
به ننگ و نفرت نشان کرد

به عرصه ی جنگ و وحشت
فکنده سجاده بر خون
برای انسان این قرن
چه آرزو می توان کرد ؟

 

سیمین بهبهانی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/03/24 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

ای آنکه به جز تو

هوایی به سرم نیست
جز یاد عزیزت

کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت

کسی همسفرم نیست
مرا یاد دگر نیست

قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجید

من مثل تو از دست همه رنج کشیدم
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم

ای تو نایاب گوهر ناب

ناز مخمل ترمه ی خواب
ای تو همدل، ای تو همدرد
عاقبت عشق از تو گل کرد

عاشقم من،‌ عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا

با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو

هوایی به سرم نیست

کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت

کسی همسفرم نیست
مرا یاد دگر نیست

ای وفادار، نازنین یار

ای نشسته بر دلت خار
ای بریده از من و ما از گذشته مانده تنها

عاشقم من، عاشق تو

ای تو تنها خوب دنیا

با تو دارم گفتنی ها
ای آنکه به جز تو

اردلان سرفراز

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/03/20 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

Meet me after dark again and I'll hold you

I want nothing more than to see you there

And maybe tonight, we'll fly so far away,

We'll be lost before the dawn...

If only night could hold you where I can see you, my love
Then let me never ever wake again
And maybe tonight, we'll fly so far away,
We'll be lost before the dawn...


Somehow I know that we can't wake again from this dream
It's not real, but it's ours
maybe tonight, we'll fly so far away,
We'll be lost before the dawn...

maybe tonight, we'll fly so far away,
We'll be lost before the dawn...

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/03/19 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

به تو سلام می‌کنم کنار تو می‌نشینم
و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می‌شود.

خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم .
چون آینه‌ئی از تو لبریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تن‌ات.

بی ‌تو خاموش‌ام شهری در شب‌ام .
تو طلوع می‌کنی من گرمایت را از دور می‌چشم

و شهر من بیدار می‌شود.
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مردد تلاش‌هایش.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شب‌ام ای آفتاب
و غروب ا ‌ت مرا می‌سوزاند .

من به دنبال سحری سرگردان می‌گردم .

تو سخن می‌گوئی من نمی‌شنوم.
تو سکوت می‌کنی من فریاد می‌زنم.
با منی با خود نیستم
و بی ‌تو خود را در نمی‌یابم.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد، نمی‌تواند تسکین‌ام بدهد ...

 

احمد شاملو

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/03/17 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام

کو یک خنده،

یک تبسم زیبا،

یک صوت صادقانه، یک آوای بی ریا؟

 

لبخندها فریب، 

و مهربان صدایی اگر هست در زمین،

سوز نوای زمزمه جویبارهاست.

 

آینه را به خلوت خود بردم،

آیینه روشنایی خود را در بازتاب صادق این روح خسته دید،

آینه ها دروغ نمی گویند.

 

و من،

آنقدر صادقم که صداقت را چون آبهای سرد گوارا،

با شوق در پیاله مسگون صبح نوشیدم،

و بیم من همه این بود که مباد،

تندیس دستپرورد من در هم شکسته گردد!

 

حمید مصدق

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/03/15 توسط مریم | داغ کن - کلوب دات کام
Blog Skin